السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

47

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )

« داخل خانه على شديم ، بر روى سكو يك پوست گوسفند و نيز يك بالش از ليف خرما ، يك مشك ، يك الك و يك حوله و يك قدح را ديديم . » ( 1 ) يك ماه يا 29 روز مىگذشت كه جعفر و عقيل يا عقيل به تنهايى به على ( ع ) گفتند : « چرا از رسول خدا ( ص ) نمىخواهى كه همسرت را به خانه‌ات روانه كند ؟ گفت : شرم مرا مانع مىشود . گفتند : تو را سوگند كه با ما برخيز . آن دو برخاستند و به نزد ام ايمن ، آزاد كردهء رسول خدا ( ص ) رفتند و ماجرا را بازگفتند او نيز به نزد ام سلمه رفت و او را از خواست على ( ع ) آگاه كرد . ام سلمه نيز پيش زنان پيامبر ( ص ) رفت و آنان را از اين امر مطلع ساخت . و سپس همگى نزد رسول خدا ( ص ) رفته گفتند : پدران و مادران ما به فدايت ! ما براى كارى نزد تو گرد آمده‌ايم كه اگر خديجه در قيد حيات بود از آن بسيار خوش‌حال مىشد . ام سلمه گويد : چون نام خديجه را در محضر پيامبر برديم ، گريست و گفت : خديجه ؟ چه كسى مثل اوست ! ؟ به هنگامى كه همه مرا تكذيب كردند او تصديق كرد و مرا بر دين خدا يارى كرد و با مال خويش به من معاونت كرد . خداوند عزّ و جلّ به من دستور داد كه خديجه را به خانه‌اى در بهشت كه از زمرد ساخته شده و در آن نشانى از بانگ و فرياد و خستگى نيست ، بشارت دهم . ( 2 ) ام سلمه گفت : پدران و مادران ما به فدايت شما هر چه دربارهء خديجه بگوييد همان است . او به سوى پروردگارش رفت خدا هم او را به وعده‌اى كه به او داديد گرامىاش داشت و ما را با او در بهشتش محشور مىكند . اى رسول خدا ! برادر و پسر عموى شما على بن ابى طالب ، مايل است كه شما همسرش را به خانهء او روانه كنيد . پيامبر فرمود : با كمال ميل . پس على را صدا كرد ، على در حالى كه از شرم سر خود را به زير افكنده بود وارد شد . همسران پيامبر برخاستند و به خانه رفتند . پيامبر از او پرسيد : آيا دوست دارى همسرت را به خانه ببرى ؟ على كه همچنان سرش به زير بود ، پاسخ داد : آرى پدر و مادرم به فدايت . پس پيامبر گفت : ان شاء الله او را به خانه‌ات روانه مىكنم . سپس به زنان نگريست و گفت : چه كسى اينجاست ؟ ام سلمه گفت : من و زينب و فلانى و فلانى پس پيامبر دستور داد كه فاطمه را بيارايند و خوشبويش كنند و در اتاق ام سلمه كار او را سامان دهند ، و اتاقى را كه على ( ع ) از پيش تهيه كرده بود و اندكى دور تر از اتاق پيامبر ( ص ) بود ، فرش كنند . زنان نيز بدانچه پيامبر ( ص ) گفته بود عمل كردند . ( 3 ) در روايت كشف اليقين است كه زنان زيور آلات خود را به گردن فاطمه آويختند و او را معطّر كردند . در مناقب ابن شهر آشوب از أبو بكر بن مردويه روايت شده است كه گفت :